پلاک

پلاک


 

و ناگهان خبری دردناک آوردند
ز ردّ پای تو یک مشت خاک آوردند

هنوز باورم این بود: بازمی­گردی
برای باورم اما پلاک آوردند!

به اشک و آه قسم، میهمان خورشیدی
که از تو خاطره­ای تابناک آوردند

برای کوچه بی­اسم و بی نشانی ما
به احترام تو، یک اسم پاک آوردند

صدای زنگ در آمد و باز می­دانم
ز ردّ پای تو یک مشت خاک آوردند

( ابراهیم ابوالحسنی)